پرچم ژاپن را به عشق ایران ایران بالا میبرم/ مصاحبه شیرین با پدر: آرش یوشیدا مازنی حرف میزند!
۱۴۰۵ آبان ۱۴, پنجشنبه ساعت ۴:۳۰ — منبع: varzesh3
به گزارش ورزش سه، از روز شروع رقابتهای جهانی کشتی در قزاقستان یک اسم خاص افکار عمومی ایران را حسابی به خود مشغول کرده بود.
کشتیگیری که در ایران محبوبیت فوقالعاده زیادی پیدا کرده، یک کشتیگیر ژاپنی-ایرانی به نام آرش یوشیدا.
آرش یوشیدا از بد قرعه در همان روزهای اول وزن 97 کیلو به کشتیگیری خورد که پدر آرش در مصاحبه با ورزش سه تاکید دارد که الگوی همیشگی آرش یوشیدا بوده است: حسن یزدانی.
آرش در آن کشتی موفق شد حسن را شکست دهد ولی در نهایت به فینال رسید و شانس مجدد را در اختیار یزدانی گذاشت تا کشتیگیر بزرگ ایرانی در نهایت به مدال برنز برسد.
خود آرش در فینال مغلوب حریف آمریکایی شد و به مدال نقره رضایت داد.
پدر آرش یوشیدا، آقای جواد اسفنجانی که نقش مهمی در پرورش آرش داشته و همچنان در ژاپن به عنوان مالک و مربی یک باشگاه کشتی مشغول پرورش نسلی جدید از کشتیگیرها و آشنا کردن آنها با فنون ناب کشتی ایرانی است امروز در مصاحبهای با ورزش سه شرکت کرد و درباره آرش یوشیدا و کشتی مفصل حرف زد.
حرفهایی جذاب از دهان آقا جواد که زوایای جدیدی از زندگی و کشتی آرش یوشیدا و این خانواده پهلوانخیز فاش کرد.
آرش با مدال نقره برگشته و به دانشگاهش سر زده است در ادامه متن مصاحبه ورزش سه با جواد اسنفجانی، پدر آرش یوشیدا را میخوانید: آقای جواد اسفنجانی از ژاپن، پدر آرش یوشیبا، در ارتباطی زنده از استان چیبا در خدمتتان هستیم.
جواد اسفنجانی: با عرض سلام خدمت بینندگان عزیز، درود بر همگی دوستان و طرفداران به خصوص کشتی، کشتی آزاد.
در خدمتتان هستم از کشور آفتاب تابان، بفرمایید.
آقا جواد، میخواستیم بدانیم پدر آرش یوشیدا متولد کجای ایران است؟
شما در کدام شهر ایران به دنیا آمدید و بزرگ شدید؟
من سمت فیروزکوه، دماوند، یکی از روستاهای زریندشت که یکی از توابع فیروزکوه میشود.
بعد جزو استان تهران میشویم ولی خب خیلی، شاید ۱۵۰ کیلومتر با تهران فاصله داریم.
روستای ما از نظر تقسیمات کشوری جزئی از فیروزکوه است، ولی زبان مادریمان مازندرانی است.
ما از پدربزرگهایمان و پدرهایمان کشتی یاد گرفتیم و همه در عروسیها همهجا کشتی محلی میگرفتند.
از قدیم من یادم هست، بله.
پس شروع ارتباطتان با کشتی به همین ژن مازندرانی برمیگردد.
بله بله، در خونمان است.
کشتی در خونمان است، در ضمن ما خیلی مسلط به زبان مازندرانی هستیم.
البته از فیروزکوه که میآید پایین، خط راهآهن قطار، فیروزکوه، مهاباد، بعد میشود زریندشت، بعد از زریندشت میشود سیمیندشت و ما در زریندشت هستیم.
ولی مطمئنم که به سیمیندشت دیگر نمیرسد لهجه مازندرانی.
گویشوران مازندرانی تا زریندشت امتداد دارند ولی پایینتر که به زریندشت میرسد آنجا دیگر قطع میشود.
خلاصه حرفم این است که آن منطقه اصلا مازندرانی است.
البته تهران هم در منطقه دربند زمان قدیم همانجا هم زبان مازندرانی صحبت میکردند.
زبان مازندرانی یک زبان قدیمی است در ایران، هر که بغل رودخانههای منشعب از کوههای البرز زندگی میکرده اینها همه زبان مازندرانی صحبت میکنند.
شما چند سالتان بود که مهاجرت کردید و قبل از آن در ایران به صورت حرفهای کشتی میگرفتید؟
من ده سالم بود، من ابتدایی را در زریندشت تحصیلم تمام شد.
بعد اول راهنمایی که انقلاب شد ما رفتیم کرج.
کرج پدرم کارمند راهآهن بود.
در ایستگاه کرج ما زندگی میکردیم.
من بعد از تحصیلم که رفتم سربازی دو سال پاسدار وظیفه بودم، خدمت رفتم، خدمت سربازی.
بعد از سربازی هم که برگشتم، رفتیم پیش آقای یاری، محمد آقای یاری خدا بیامرز، سر مغازه محمد آقا.
قبل اینکه بروم سربازی یک مدتی موتورسازی هم کار میکردم در همان حسینآباد راهآهن کرج.
بعد رفتم پیش آقای بهروز یاری، که محمد آقای یاری که بابایشان باشد، یک چند سالی آنجا بودم.
هم کار میکردم هم تمرین کشتی آزاد ادامه میدادم.
یک روز در میان باشگاه تختی کرج، نزدیک میدان شاه عباسی، نزدیک خیابان امیری با محل زندگی ما یک ده دقیقه راه است.
میرفتیم بعد از کار تمرین میکردیم، علاقه داشتم، خودم خیلی دوست داشتم کشتی را.
بعدش هم قسمت شد، ۲۳ سالم بود که آمدم ژاپن.
یعنی فقط تمرین میکردید به خاطر علاقهتان؟
مسابقات و اینها شرکت نکرده بودید وقتی که در ایران بودید؟
مسابقات چرا، مسابقات کارگری مسابقه دادم، بله.
آقا جواد، شما در یک مصاحبه گفته بودید که بعد از اینکه به ژاپن مهاجرت کردید و تشکیل خانواده دادید، به این نتیجه رسیدید که دوست دارید دِینتان را به این کشوری که حالا خانه دوم شما شده ادا کنید و به همین دلیل باشگاه کشتی تأسیس کردید.
وقتی تصاویر باشگاه کشتی شما را نگاه میکردم، در اسم لاتین شما نوشته بودید Koshti Club، یعنی آن کلمه کشتی ایرانی را شما به مخاطب ژاپنی ارائه میدهید که این خیلی جذاب است، میشود بگویید که چه جوری این ایده به ذهنتان رسید و وقتی باشگاه را تأسیس کردید چه بازخوردی از ژاپنیها گرفتید؟
بله، من وقتی که آمدم ژاپن خیلی دنبال باشگاه کشتی در ژاپن میگشتم با رفقایمان که کشتیگیر بودند.
چند تا با همدیگر در سال ۱۹۹۱ بود آمدیم ژاپن.
دنبال باشگاه کشتی میگشتم، من شانسی دانشگاهی که الان بچههایم در این دانشگاه دارند تحصیل میکنند و فارغالتحصیل شدند، این دانشگاه را پیدا کردم.
یک مدتی میرفتیم آنجا تمرین میکردیم.
خب از ژاپنیها بالاخره کشتی یاد میگرفتیم، بهشان کشتی یاد میدادیم، با همدیگر بودیم یک مدتی تمرین میکردیم.
بعد از آن من با خانمم ازدواج کردم، فکر کنم بعد از سه چهار سال از ورودم به ژاپن میگذشت که ازدواج کردم و خدا به من بچه داد.
آن موقع من دو تا پسر داشتم که سال ۲۰۰۰ آمدم ایران که بچهها قبل از اینکه بروند مدرسه ابتدایی، برای مهد کودک برگشتیم آمدیم ژاپن.
یک یک سال و نیم در ایران بودیم که یکی از بچههایم، کیان، در کرج به دنیا آمد.
بعد برگشتیم آمدیم ژاپن، به خانمم گفتم اینجا باشگاه کشتی جایی نیست بگردی پیدا کنی؟
یک باشگاه کشتی پیدا کرد، رفتیم آنجا یک مدتی تمرین کردند بچهها، دیدم نه، اینها یک خرده سیستمشان، سیستم تمرینیشان با سیستم تمرین ما فرق میکند.
بعد اتفاقاً پسر بزرگم آرش با دومیام در همان باشگاه یک چهار پنج سالی تمرین کردند دیدم نه، اینجا نتیجه نمیدهد، بعد به این فکر افتادم که خودم باشگاه بزنم.
رفتم در مدرسهها، در این باشگاههای بزرگ ژاپن ازشان درخواست کردم، گفتم اجازه بدهید من یک تشک کشتی داشته باشم و اینجا باشگاه بزنم در شهر ایچیکاوا.
گفتند نه، تو خارجی هستی، فلان و بیسار.
با خودم گفتم حالا که اینجوری است من باید خودم تلاش بکنم تا یک مکانی را پیدا بکنم که بتوانم باشگاه بزنم راستش من اصلاً فکرم این بود در همان کرج خودمان، حسینآباد راهآهن زمین هم خریده بودم که باشگاه بزنم، ولی در نهایت به خاطر خانمم برگشتیم آمدیم ژاپن، آن زمینم را فروختم آمدم همین جایی که الان در ژاپن زندگی میکنیم را خریدم.
فکر کنم ۴۵۰ متری میشود.
من اینجا را خریدم با دست خالی، زمینم را در ایران فروختم، قرض و بدهکاری بانک را دادم، بعد اینجا را توانستم بخرم.
زمین را خریدم، با دست خالی هر طور بود ساختمش و یک باشگاهی درست کردم، همهاش را هم خودم د
دسترسی سریع به فوتبال: نتایج زنده فوتبال | جدول لیگ برتر ایران | بازیهای تیم ملی | مقایسه آماری تیمها